ميرزا حسن حسينى فسايى

659

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

« غران » « 1 » بود و در تكاپوى ، از باد و برق پيشى مىگرفت رسيد ، چون خواست سوار شود يك « 2 » نفر سيستانى اسب را پى و دولت زنديه را طى نمود « 3 » و آن شير بيشه شجاعت يكه و تنها بر آن جماعت حمله مىنمود و مردى را مىكشت كه از عقب سر دو زخم شمشير به سر و دست راست او زدند كه از كار بازماند ، پس او را گرفتند و در بند و زنجير كشيدند و چاپار روانهء اردوى قاجار نمودند « 4 » و بعد از يك روز ديگر جهانگير خان سيستانى وارد بم گرديد و برادران او از كرده پشيمان شدند و سودى نداشت كه محمد ولى خان « 5 » قاجار قوينلو رسيد و خان زند را به حضور شهريار قاجار آوردند و از غايت خشم و غضب غلامان تركمان را مأمور فرمود تا با آن نادرهء زمان معاملهء قوم لوط نمودند ، پس او را از حليهء چشم عارى ساخته « 6 » ، به جانب طهرانش فرستادند و برحسب حكم ، او را بعد از ورود به طهران كشتند « 7 » و در بقعهء امامزاده زيد ( ع ) مدفون نمودند « 8 » و نام شاهى از دودمان زنديه برافتاد و زمان شاهى آنها از سال 1170 و اند تا سال 1208 رسيد « 9 » و شش نفر از آنها سلطنت نمودند : وكيل الدوله كريم خان « 10 » ، ابو الفتح خان ، صادق خان ، على مراد خان ، جعفر خان و لطف على خان . و در شهر كرمان مشهور است كه منجم گبرى خبر از فتح كرمان و گرفتارى لطف على خان در روز معين داده بود و در چند روز پيش از فتح ، خبر به لطف على خان رسيد ، حكم نمود تا آن منجم را در خانه حبس كردند و به شماره روز موعود نان و آب به او دادند كه اگر راست گفت ، لشكر قاجار او را نجات دهند و اگر دروغ گفت بماند تا بميرد و از اتفاقات چنان كه گفته بود ، واقع گرديد و زمانيكه نواب لطف على خان در بم اسير محمد على خان سيستانى گرديد سه قطعه الماس مشهور از بازوى او درآورد و به حضور خاقان گيتىستان روانه داشت ، نام اولين آنها ، « درياى نور » « 11 » است و به وزن هشت مثقال و نيم صيرفى است و ديگرى را نام « تاج ماه » است كه به وزن شش مثقال سنجيده‌اند و سيمين آنها مشهور به « اكبرشاهى » است كه چهار مثقال است و اين سه قطعه الماس بعد از نادر شاه به دست مير علم خان عرب افتاد و به توسط امراى خراسان به رسم هديه خدمت نواب محمد حسن خان قاجار نايب السلطنه فرستادند ، پس از او به نواب كريم خان وكيل رسيد ، پس به دست سلاطين و امراى زنديه افتاد تا اين زمان كه به حكم وراثت خدمت حضرت شهريار قاجار آوردند و للّه الحمد تاكنون چندين قطعه ديگر بر آنها افزوده و در خزانهء عامره سلاطين

--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 68 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 259 . ( 2 ) . در متن : ( كه يك ) . ( 3 ) . اين حادثه در روز چهارشنبه پنجم ربيع الثانى 1209 اتفاق افتاد . ذيل گيتىگشا ، ص 390 . ( 4 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 390 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 259 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 69 . ( 5 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 391 ، اما در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 259 : ( محمد على خان ) است . ( 6 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 391 . ( 7 ) . قتل او به عهده ميرزا محمد خان قاجار حاكم طهران مقرر شد . ذيل گيتىگشا ، ص 391 . ( 8 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 391 : ( آنچه مشهور است آن است كه نعش آن حضرت را نهانى نقل به نجف اشرف نمودند ) . ( 9 ) . ( چهل و سه سال و يازده ماه ) روضة الصفا ، ج 9 ، ص 260 . ( 10 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 260 . ( 11 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 260 .